خب آپدیت این سری خیلی باب طبع نیست متاسفانه.
چندتا بگایی شدید داشتم این یکی دوماه که ترجیحا تو اپدیت بعدی تعریف میکنم چیشد دقیقا
ولی خب، بگایی ها بصورت کلی تصادفم بود
شرکت پیمانکارمون عوض شد ۷ تا از بچه ها رو بیرون کرد بدو ورودش. ما رفتیم جزو یه شرکت که نگهبانی اماکن عمومی و خصوصی رو به عهده داره
شیفتامونو خراب کردن. خستگیمون زیاد شد، بی پول شدیم
حدودا یکماهه که باشگاه نتونستم برم بخاطر وخامت ساعتای شیفتمون
مکملی که گرفته بودمو هنوز یه اسکپشم نتونستم بخورم. خیلی وقته کتاب نتونستم بخونم
درگیر اینستا شدم باز، از بس عصبی شدم این مدت
حالا امید دارم نهایتا تا یکی دوماه دیگه از این کار بیام بیرون، دوتا پیج پیدا کردم که ایونت دو و دوچرخه سواری میرن میخوام بعد اینکه اوضاع کار یا شیفتا اوکی شد برم ثبت نام کنم و یکم تو گروهای این سبکی بچرخم
اگه بشه از وسطای دی ماه دوباره باشگاهمو برم
کتاب خوندنمو شروع کنم و ...
فعلا اوضاع خیلی ناجوره و زیر بار دوشواری دارم له میشم
ببینیم میتونیم تا عید از این رو به اون رو بشیم به حول قوه ی الهی یا نه
یچیز جالبی که هست اینه که از وقتی تصادف کردم تا یکی دو هفته اعتماد بنفسمو برای رانندگی از دست داده بودم. هی میترسیدم بزنم به یکی. که تو حوزه ی کاری هدفم هم تاثیر داشت
در صورتی که تو رانندگی من خیلی حواسم جمع هست. این تصادفی ام که کردم هم داشتم با گوشی حرف میزدم، هم دنده عقب میرفتم، هم با خدا تا سرعت دنده عقب میرفتم، هم شیشه دودی بود دید نداشتم، هم شب بود و هم اینکه مغزم خواب بود
ینی شب قبلش درست نخوابیده بودم. اون ماشینی ام که بش زدم تریلی بود و پارک کرده بود. زدم تو کیونش عکسشم که تو کانال تلگراممون موجوده:))
برچسب:
نویسنده: کیارش کریمیپور